منوی اصلی
نتیجه جستجوی مقالات "روحی"
مشاهده مقالات بیشتر

پرسش‌وپاسخ

Question/Answer

سوالات خود پیرامون مسايل پزشکی را از سبزوسالم بپرسید. توضیحات بیشتر

جستجو در سوالات پزشکی و سلامت

باسلام من حدودچهارسال پیش درسن 13سالگی دچاربیماری به اسم پانیک شدم وخودمم نمیدونستم این بیماری چیه وهمراه پانیک یک بیماری دیگه ای به سراغم اومداونم اینه که ازاون موقعه تاالان که بیماریوفهمیدم همه احساسای خوبم نسبت به زندگی ازبین رفته وهمشواحساس های ترسناک روحی جایگزین احساس های خوبم شده روحیم خراب شده وهیچ حس خوبی به هیچی ندارم حتی وقتی واردجایی میشم که قبلامیشدم وکلی احساس خوب برام داشت ولی دیگه نداره میشه راهنماییم کنین وبگین این چه بیماریه که گریبان گیرمن شده؟ الان حملات متوقف شده ولی این احساسای بدچیه اسم این مریضی چیه اصلابوده تاحالاهمچین بیماری؟
با سلامت وعرض خسته نباشید خدمت اساتید بزرگوار.من دچار اختلال وسواس فکری و اختلال دو قطبی فاز افسردگی شدید هستم والان علایم جنون ودرد شدید روحی و یه مشکل جدی دیگری هم دارم و این که خیلی گیج ومنگ هستم ولی از اثرات دارویی نیست چون من چندین دفعه ای بیماری بهم زور میگیره و طی درمان های دارویی وect گرفتن به حالت نرمال برگشتم و زندگی عادی داشتم الان علت گیجی ومنگی که روز به روز بدتر میشود وایا با ect من درمان میشوم تو رو به خدا یه روانپزشکی جواب قانع کننده بهم بدهید چون الان دکترم رفته مرخصی ووضع مالیمان خیلی ضعیفه با تشکر
سلام برای فراموش کردن کسی که باهاش چند سال زندگی کردم ودوستش دارم چه کنم خیلی تنش روحی دارم
باسلام من حدودچهارسال پیش درسن 13سالگی دچاربیماری به اسم پانیک شدم وخودمم نمیدونستم این بیماری چیه وهمراه پانیک یک بیماری دیگه ای به سراغم اومداونم اینه که ازاون موقعه تاالان که بیماریوفهمیدم همه احساسای خوبم نسبت به زندگی ازبین رفته وهمشواحساس های ترسناک روحی جایگزین احساس های خوبم شده روحیم خراب شده وهیچ حس خوبی به هیچی ندارم حتی وقتی واردجایی میشم که قبلامیشدم وکلی احساس خوب برام داشت ولی دیگه نداره میشه راهنماییم کنین وبگین این چه بیماریه که گریبان گیرمن شده؟
سلام من همش اعصبانی میشم وقتی کسی بهم یه حرفی میزنه زود عصبی میشم و مشکل روحی و روانی دارم باید چیکار کنم واسه بهتر شدن یه راهی بهم نشون بدید و سنم کمه 16
تند خو شدم با همه مشکل دارم شبا تو خواب داد میکشم که خانواده از خواب بیدارم میکنن استرس شدید دارم افسرده ام که در صورت استرس بالا داخل صورتم و گاهی داخل سرم به صورت سکه ای ریزش پیدا کرده و بسیار از لحاظ روحی داغونم رو پام نمی تونم واستم همشه در حال حرکتم اونم به صورت این که فکرم داغونه در حال فکر کردنم
سلام من پسرم ۳۰ سالش و ۷ ماه پیوند کبد شداز نظر روحی بهم ریختس قبل عمل هم پیش مشاور میرفت و سرترالین ۱۰۰والانزاپین ۲/۵ داده بود ولی بعداز عمل سرترالین دادن ولی الانزاپین رو ندادن دو سه ماه اول خوب بود ولی الان شدیدن بیخواب کم غذا وشدیدن عصبی نمیدونم باید چیکار کرد دکترمشاورشم قبول ندار ممنون
سلام من یک دختر19 ساله هستم.از بچگی سختی های زیادی کشیدم و درواقع میتونم بگم بااین سنم اندازه یه دختر 30 مشکلات تحمل کردم.شرایط زندگیم باعث شده که من هیچ اعتماد به نفسی نداشته باشم به خودم و تواناییام هیچ اعتمادی ندارم...به شدت خودمو کوچک و بی ارزش میبینم..مدتی هست که لاغر بودنم به شدت عذابم میده کافیه یک نفر بهم بگه چقدر لاغری دنیا رو سرم خراب میشه و تمام روحیمو ازدست میدم ناگفته نمونه قدم 170و وزنم50 هست.همیشه فکرمیکنم هیچ پسری منو نمیخواد و چون لاغرم کسی دوس نداره حس میکنم هیچ جذابیتی برای جنس مخالف ندارم و همیشه تنهام و ازهمه فرار میکنم‌ اصلا خوش نیستم همیشه خودمو مقایسه میکنم و حسرت میخورم که چرا من لاغرم‌به حدی خسته شدم دست از اهداف و آیندم کشیدم و انگیزمو ازدست دادم...لطفا راهنماییم کنید
باسلام وخسته نباشید اینجانب چندین سال است درد در تمام بدنم رخنه کرده چندماه درروده هاست سپس شانه وکتف وگردن اکثرا بدون علت، یادآور میشوم قبلا عملهای جراحی کلکستومی برداشتن کیسه صفرا وماستوزویید گوش بعلت مجروحیت درجنگ، لطفا بنده را راهنمایی کنید
سلام من مدت هاست که به دنبال استعداد ذاتی خود میگردم اما پیدا نمیکنم من ۲۲ سال دارم و از زمانی که به دانشگاه رفته ام یک سری خصوصیات دیگری را در خود حس میکنم که قبلا نبود یا من متوجه آن نبوده ام قبل از دانشگاه فکر میکردم من نیم کره سمت چپم بیشتر فعال هست ولی بعد از گذراندن رشته معماری روحیات هنری پیدا کرده ام و این باعث شده که در پیدا کردن استعدادم دچار مشکل بشوم .یکی از روحیات من این است که اگر کاری را بخواهم انجام دهم حتی اگر سخت باشد ولی به خود میگویم باید انجام بدهم و انجام هم میدهم و این باعث شده که فکر کنم من از پس خیلی از شغل ها بر می آیم . وقتی مستندی از یک شغل یا رشته ای ببینم از آن شغل خوشم می آید و این برای شغل هایی مثل پزشکی و داروسازی و کامپیوتر یا ITو ... برایم اتفاق افتاده است.الان احساس سر درگمی دارم لطفا کمکم کنید
بنده همسرم تیرویید کم کار دارد متاسفانه در خصوص مسائل جنسی وزناشویی سردمزاج میباشدکه دراین خصوص مشکلات روحی زیادی رابوجودآورده است... بنده مردی48ساله میباشم لطفا ما را اهنگایی کنید... باتشکر
سلام تحت نظر پزشک هستم مشکلات روحی متعددی دارم، یک چیزی شبیه صدای هوا از دوطرف گردنم بالا میاد وصداشو در گوشم میشنوم، شبیه صدای هواست.آیا به بیماریم مربوط میشود،.
قرص سیتالوپرام وکلونازپام ونورتریپتیلین وبوسپیرون و انسولین به مدت ده سال است که استفاده میکنم وبه تازگی کپسول پرگابالین می خورم سوال دارم دارویی به نام اریپیپرازول درمدت مصرف یک هفته روحیه ام را شاد وامیدوارم کرد اما خیلی بیقرارم کرد ومن مجبور شدم دارو را قطع کنم ایا داروی مشابه اریپیپرازول هست که بخورم واز افسردگی نجات یابم
سلام شب بخیر من25سالمه از بچگی آدم زود رنجی بودم زود عصبانی میشدم بخاطر یه اتفاق تلخ که برام افتاد توی روحیم خیلی تاثیر گذاشته تا اینکه حالم بد شد و همه دکترها گفتن به مغزو اعصاب مراجعه کنم دوتا قرص بهم داده که یکیش برای استرسه یکی برای سردرد هفته اول که خوردم مشکلی نداشتم هفته دوم که شد حالم یه جوری شد وقتی مداد یا یه غذا از دستم میفته دلم هری میریزه میلرزم میترسم نمیدونم چکار کنم با صدای زنگ در حیاط ویبره گوشی با همه چیز دلم می ریزه می لرزم
سلام منو هیچکس قبول ندارهه حتی تو جمع هم کسی نمیخاد منو بااینکه هرچی صحبت میکنم کسی تحویلم نمیگرع این درمورد روحیم تاثیر بد گذاشته از جمع فراریم کمکم میکنید
سلام من حدود 5سال بیماری روحی روانی دارم و40روز بستری شدم و15جلسه سرم زیر دستگاه گذاشتم وهرچه دارو میخورم فایده نداره الان خیلی دلهره میگیرم بد بین میشم استرس واضطراب شدید دارم اصلا خواب نمیرم فکر خودکشی بر سرم میزنه ناامید هستم سردرد میگیرم سرم به دیوار میزنم درد من به هیچ دارویی جواب نمیده خواهش میکنم کمکم کنید دارم نابود میشم
سلام خسته نباشید به من تجاوز شده با گفتن دروغای مختلف و خام کردن و الان فهمیدم زن و بچه داره و مرتب بهانه میاره و ازم دور میشه و میگه زنم را راضی میکنم و هیچ کاری نمیکنه و من در خانوادم بخاطر رد کردن خواستگارام تحت فشارم و حتی یکبار خودکشی کردم و حال روحیم خیلی بده بنظر شما چکار کنم به دادم برسید تو عشقش میسوزم و کم توجهی میبینم
بیماری روحی وروانی چیست؟
سلام .من برادری دارم که چندین ساله اعتیاد داره .حالا میخوام ببرمش یه دکتر اعصاب چون از نظر روحی مشکل داره .ممکنه اسم یه روانپزشک یا روانشناس خوب رو توی تهران بهم معرفی کنید؟اصلا کدوم بهتره براش روانشناس یا روانپزشک
با سلام اقایی ۳۳ ساله هستم که تمرکز رو هیچ مساله ایی ندارم در کارهام بی برنامه هستم همیشه بیروحیه وخستم به اهدافم نمیرسم سریع افسرده میشوم
خانم اکبری در جواب سوال من فرمودند بیماری اختلال تکانه دارند اکثر روان پزشکان گفتن ایشون دو قطبی شدید متمایل به اسکیزو فرنی دارند من فکر میکنم ایشون اخلال شخصیت مرزی دارند چون رفتارشون لحظه ای هستش و در یک روز ممکن است ۵ بار دچار خشم شدید و ۵ بار حالت عادی و بیقراری رو تجربه کنن و به علت این که حرف های بی ربط هم زیاد میزنن و پرش افکارم دارن ممکنه چیز دیگری هم داشته باشن ینی دو بیماری روحی همزمان باهم. لطفا به بنده در تشخیص این بیماری کمک کنید. ممنونم
سلام .من ند روز پیش از دختر مورد علاقم خواستگاری کردم و ایشون هم به من جواب مثبت داد اما قرار شد من و پدرشون قراری داشته باشیم .توی قرار اول من حسابی خراب کردم .خانواده ی خودمو پر از مشکلات نشون دادم و اونها فکر کردن خرج خانوادم کلا به عهده ی منه .من قصد همچین کاری رو نداشتم ولی بخاطر بی تجربگی و خامی نتونستم کلماتو مدیریت کنم .ادن اولین خواستگاریم بود که پر از استرس و ترس بودم .حالا پدر دختر به من گفته نه و اجازه ی خواستگاری نمیده .این نه هم من رو به هم ریخته هم دخترشونو .تمام چیزهایی که توی ذهن این اقا حودم شکل دادم اشتباه بود.من از روی سادگی و خامی اشتباها خودمو ی شخصیت دیگه نشون دادم در حالی که سرمایه و شعل خوبی دارم.باید چیکار کنم که درستبشه و اجازه ی خواستگاری بگیرم .دخترخانوم همبه اجبار پدر رابطشو با من قطع کرد .حتی زمانی که من از اعتقادهای مذهبیمحرف میزدم پدر ایشون فکر کرد دروع میگم که دلشو بدست بیارم درحالی که من واقعا روحیه ی مذهبی دارم.
با سلام و تشکر از این بستری که فراهم آورده اید من به علت افسردگی بعد از ورشکشستگی دو سال ستالوپرام مصرف کردم و سه ماهی هم هست که سرترالین 100 مصرف میکنم ولی هنوز شدیدا بی انگیزه و بی روحیه هستم لطفا راهنمایی کنید با تشکر رضا ب
آیا اختلالات روانی یا روحی باعث ازبین رفتن موهای بدن میشوند؟
سلام من چند بیماری دارم .1-پلی نوروپاتی حاد 4 اندام .2 -گلین باره حاد . 3 -بدنم خود بخود تاول میزند .پلاسما فرز کردم ای وی ای جی 3 سال است میزنم کرتون 25 میلی صبح مخورم و بسیاری داروهائی که دکتر معالج تجویز نموده .بارها بستری شدم روحیه ندارم خانه نشین شدم چکنم ای دوست مجازی من ؟
سلام وقت شما بخیر همسر من مدت یکساله که مشکل سوزش و خواب رفتگی دست و پهلو هاش رو داره،ابتدا فقط سوزش دست چپ از آرنج به پایین،پهلوی چپ و ران پای چپ بود.بعد از مدتی سوزش کمتر شد ولی خواب رفتگی بیشتر شد،اکثرا هم هنگام دراز کشیدن و نشستن توی ماشین این اتفاق میوفته،الان 3 هفته هست که خواب رفتگی دست راست و سوزش و درد شدید پاشنه های پا هم اضافه شده،و دیگه فقط موقع دراز کشیدن نیست و همیشگی شده...به پزشک متخصص مغزو اعصاب مراجعه کردیم،عکس دیجیتال گردن،ام ار آی مغز و گردن هم گرفته شد و گفتن مشکلی نداره،قبلش هم یه پزشک دیگه رفتیم فیزیو تراپیه گردن اعمال کردن ولی فرقی نکرد.واقعا درمونده شدیم با این مشکل و هر جا میریم میگن مشکلی نیست.این که مشکل پیدا نمیشه خیلی زیاد باعث آشفتی وضع روحی همسر من شده.واقعا نمیدونم چیکار کنم دیگه...امیدوارم توضیحاتم کامل بوده باشه و بتونید بهم کمک کنید...ممنونم از وقتی که پذاشتید واسه مطالعه.
سلام .یکی از بستگان از یک کمر درد ساده با خبر شدیم که سرطان ریه دارن که به استخوان کمر متاستاز کرده متاسفانه .مشکل اینجاست که اگر بفهمه موضوع رو طاقت نمیاره از نظر جسمی و روحی خیلی ضعیفه .سریع هم باید شیمی درمانی بشه حالا ما چه جوری بهش بگیم ??توروخدا راهنمایی بفرمایید.
سلام من مشکل روحی و روانی دارم باید چیکار کنم یکی بهم یه چیزی میگه سریع عصبانی میشم واکنشی انجام میدم
سلام. با وجود خوندن کلی کتاب و مقالات انگیزشی و داشتن شرایط برای موفقیت ولی باز هم اون عطش لازم رو ندارم و انگیزم خیلی زود فروکش میکنه و تحت تاثیر اطرافیانم قرار میگیرم با اینکه میدونم محیط بیرونی برای من چالش به حساب میاد و باید قوی باشم ولی همیشه در عین اگاهی خودمو میبازم !! تست افسردگی هم دادم افسردگی حاد دارم . میخوام ترک کنم میخوام زندگی رو بسازم ک حقشو دارم میخوام رویاها و چیزایی ک همیشه دوست داشتم ک داشته باشمو با تلاش خودم برای خودم و اطرافیانم بدست بیارم ولی نمیدونم چجوری با اراده و مصمم به سمت هدفم پیش برم و مشکلات جسمی و روحیمو برطرف کنم.
با عرض سلام خسته نباشید متاسفانه بنده به دلایل مختلفی دچار مشکلات روحی می باشم شغل بنده با کامپیوتر زیاد سر کار دارد تقریبا یک سال نیم پیش دچار درد گردن و شانه شدم و همچنین احساس سرما و درد ساق پا با مراجعه به پزشک. ایشان تشخیص دادند که مشکل از سیستم عصبی می باشد و برای بنده قرص سرترالین تجویز نمودند. اما بازهم درد پاها و پشت شانه همراه بنده هست و بار دادن ام ار ای از کمر هیچگونه مشکلی وجود نداشت بنده متاسفانه مشکل بزرگی که دارم اینکه شب ها. اصلا نمی توانم خوب بخوابم و یک جورایی
باسلام واحترام پسرمن نوزده ساله ومشکل دفورمیتی قفسه سینه دردنده هشت ونه میباشد ودرسن هفده سالگی متوجه شدیم همون دکترگفتن چون فشاربقلب نمیاره مهم نیست ولی بارشدظاهرخوبی نداره وبیشترروی روحیه پسرم تاثیرگذاشته وباعث افسرزگیش شده لطفا راهنما کنید که ایا جراحی لازمه؟ واینکه پیش کدوم زکترجراح بایدببرم؟سپاس
سلام خسته نباشیدخانمی هستم ۲۰ساله.من موقع سکس باهمسرم لذت میبرم ولی نمیتونم به ارگاسم برسم ازنظرروحی حسابی به هم ریختم لطفاکمکم کنین
آیا میتوانم برای افزایش روحیه خودم ودرمان از قرص ایمیپرامین استفاده کنم ؟
خانمی هستم ۵۸ ساله دارای دو دختر هر دو زمان جنگ بدنیا اومدن همسرم خلبان جنگی بودن بچه ی اولم آروم بود هیچ مشکلی نداشتم اما بچه دومم در بدترین شرایط جنگ که مرتب موشک باران بود باردار بودم ومن تو اون زمان خیلی مشکلات روحی ترس از دست دادن همسرم و یا ویران شدن خونمون از بابت موشک بارونا داشتم هر روز با این ترس زندگی کردم تا اینکه دخترم بدنیا اومد دکتر کودکان تشخیص دادن اکسیژن کم به این بچه رسیده اما مشکل چندانی نیست توی ۶ ماهگی ی سوراخی تو قلب داشت با جراحی بسته درمان شد و دکتر شکیب بهش داروی دیگوکسین دادن این ادامه داشت تا مقطع راهنمایی که فشارخونش بالا رفت و ی دختر فوق العاده حساس زود رنج و پرخاشگر شد هر روز به ی بهانه شروع به دعوا میکرد تا اینکه یکی از پزشکان عمومی گفتن این دارو اثرات مخربی رو دخترم داشته و قطع کردیم از الان دخترم ۳۰ سالشه هنوز عصبی زود رنج و بد بین تر م شده من و خواهرشو میزنه اشیا رو پرتاب میکنه اینم بگم به درس هم علاقه ایی نداشت فوق دیپلم معماریه و شاغلم نیست ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
با سلام خانم 27ساله هستم مبتلا به وسواس فکری هستم،،3ماه پیش استرس زیادی داشتم به خاطر مسئله ی روحی،،و از همون موقع دچار درد خفیف قفسه سینه سمت راست شدم که به پشتم میزنه احساس میکنم چیزی تو گلوم گیر کرده غذا رو راحت میخورم ولی قرص به زور پایین میره از گلوم،،اشتهام خوبه،،با مصرف قرص آلپروزولام بهتر میشم،،دکتر برام آسنترا نوشت که وقتی خوردم حالم بد شد معدم سفت شده بود فکم به هم چسبیده بود و خیلی حالم بد شد ادامه ندادم،،خواستم بدونم قرص آلپرازولام نقش مسکن هم داره مثل استامینوفن؟مشکل من عصبیه یا واقعا مشکل جدی دارم؟
سلام وقت بخیر مدتی میشد که مصرف قرصهای آسنترا و کلردیازپوکساید رو قطع کردم چون حال روحیم اوکی بود اما مجدد بخاطر فشار و استرسهای روزانه افکار فوبیا و ترس و استرس بر بدنم غالب شده الان روزی ۱۰۰ میل آسنترا و ۱۰ میل پوکساید مصرف میکنم ولی همچنان بی روحیه و کسلم آیا میزان دوز قرص رو باید بیشتر کنم؟؟ ممنون از راهنماییتون
با سلام بنده ۲۸سال سن دارم و مجرد هستم تو رو خدا تا آخرش بخونید خیلی برام مهمه حدود ۱۲سال پیش پدرم دچار سکته مغزی شد و من شاهد بر ماجرا بودم از آن روز دیگر به سکته و مغز حساس شده بودم همیشه فکر میکردم داخل سرم یک چیزی یا یک نبضی نامنظم میزنه شبیه تپش قلب و همیشه به انگشتان و حتی به رگهای دستهام نگاه میکردم و میترسیدم خون در رگم گیر نکنه و همیشه کنار آینه میرفتم و خودمو نگاه میکردم با خودم میگفتم اینطرف صورتم کج نیست نسبت به طرف دیگه صورتم یا لبم کج نشده نسبت به طرف دیگه یواش یواش بی خوابی پیدا کردم حدود ده سالی هم میشه بی خوابی دارم و خواب ندارم میترسیدم توی خواب شبیه مادرم سکته بزنم یواش یولش دیدم دستهام گیزگیز میکنه با خودم میگفتم حتما از سکته هست یا دستم میخوابید تا اینکه این اواخر امسال پرش تو خواب هم پیدا کرده بودم توی خواب پرش میزدم یهویی احساس خفگی و وحشت ... من با گوشی ام شبها تا ساعت دو یا یک شب ور میرفتم حدود سه ماه پیش بود این چشم چپ من نسبت به چشم راستم خوب کار نمیکرد یعنی کند تر شده بود بعد به چشمم خیلی حساس شده بودم ولی میترسیدم برم دکتر چون میترسیدم بگن سکته زدی خلاصه یک دو هفته ای گذشت دیدم این چشمم داره خوب نمیشه با خودم میگفتم برم دکتر بعد توی دلم میگفتم نه اگه بگن سکته زدی تحمل شنیدنشو ندارم خلاصه دیدم داره یک طرف صورت یکجوری میشه یعنی در خودم احساس میکردم نیمه صورت طرف راستم یکم جلوتر از نیمه صورت طرف چپم هست یک دو سه روز بعدش دیدم زبونم نیمه طرف چپم سر (لیز)شده بود یک چند روزی همینجور بود منم توی دلم میگفتم نکنه سکته زدم بعد میگفتم شاید خوب بشم یک شب بود انار خریده بودیم من چند تا انار خوردم فرداش دهانم مزه انار میداد به بچه های داخل کارگاه تعریف کردم بچه ها دهانم مزه انار گرفته از دیروز تا حالا یکم مزه اش تو دهنم مونده ولی تو فکر این بودم چرا زبونم سر شده اونم طرف چپ اینم چشم چپ نکنه سکته زدم خدایا بعد دو سه روز داخل کارگاه بودم دیدم استادم با یک چشمش اشاره کرد طرفم اون قیچی رو بده منم میخواستم دوباره به خودش اشاره کنم با یک چشم و قیچی رو بدم دیدم نتونستم با یک چشم پلک بزنم دیدم دوباره خواستم پلک بزنم نتونستم بعد این استادم گفتم جریان چیه من نمیتونم اونم گفت وای تو مشکل اعصاب داری تو سکته زدی منم ترسیدم گفتم نگو گفت چرا تو سکته زدی خودت حواست نبوده یک روز حتما فشارت بالا رفته حواست نبوده مشکل کبد هم فکر کنم داری چون جوش صورت داری و.... بعد رفتم خونه شب بود که رفتم روبروی آینه ایستادم طرف صورتم نگاه میکردم و میگفتم بزار ببینم این چشمم چکار شده بعد هر کار کردم نتونستم با یک چشم پلک بزنم هر دو چشمم را میاوردم پایین با چشم راستم میتونستم چشم عوض کنم ولی با چشم چپم نمیشد به فکم نگاه کردم دیدم راسته به دماغم به لبم تو فکر بودم و ترسیده بودم توی همون لحظه که داخل آینه بودم دیدم یک شوک کوچک یهویی تو صورتم ایجاد شد لب سمت چپم بی حرکت شد ابروی سمت چپم بالا نمیرفت وقتی ابروهامو میبردم بالا فقط ابروی سمت راستم میرفت بالا و ابروی چپ نمیرفت بالا صورتمو با ناخن کشیدم دیدم حس داره گفتم سکته مغزی که بی حس میکنه آدمو ولی خیلی میترسیدم برم دکتر فردا صبح جمعه بود رفتم بیمارستان دیدم متخصص مغزو اعصاب ندارن رفتم یک بیمارستان دیگه اونجام روز جمعه گفتند متخصص نداریم گفتند متخصص عمومی داریم گفتم باشه یک نوبت گرفتم و رفتم یک خانم دکتر بود اصلا نگاه و معاینه نکرد گفت هیچی نیست سرما خوردی خودش خوب میشه با نگرانی گفتم خانم دکتر من سکته نزدم گفت نه من توی دلم گفتم شاید بخاطر دلداری باشه بعد گفت فردا برو پیش متخصص مغز و اعصاب فرداش رفتم پیش متخصص مغزو اعصاب گفتم دیروز همه جا بسته بود رفتم متخصص عمومی به من یک خانم دکتر گفته سرما خوردین خیلی نگران هم بودم ولی آقای متخصص مغز و اعصاب هم اصلا معاینه نکرد گفت بیا این نسخه رو بگیر گفتم آمپولم داره گفت آره ۱۰تا من گفتم فقط پس قرص بدین گفت تا دو ماه همینجور هستیا شایدم بیشتر طول بکشع خلاصه داروهای کورتون دار بود همه قرصهاش بعد دیدم هشت روز گذشت ولی خوب نشدم گوشهامم به صدا حساس شده بود مخصوصا همین گوش سمت چپم به صدای بلند انسان یا بوق موتور و ماشین حساس شده بود نمیتونستم بخندم با یک طرف دهانم فقط میشد بخندم نزدیک ۸ روز اینجوری بودم که هر جا میرفتم میگفتن سکته زدی... خلاصه دوباره رفتم پیش دکتر متخصص گفتم همون آمپولاتونو بزنین گفت نه حالا که قرص خواستی دیگه برو من گفتم من نگرانم گفت نگران نباشه تا دو ماه همینطوره شاید بدتر دهانت کج تر هم بشه گفتم بیاین فشار خونم بگیرید گفتند بیا فشارم ۱۱بود گفت خوبه بعد دیدم هر جا میرفتم روحیه ام خراب شده بود از بس دورو بری هام میگفتن سکته زدی خودمم بیشتر میترسیدم آخر رفتم یک متخصص دیگه اون منو دید با نسخه گفت یک رگ تو جمجه ات بسته شده نمیدونم گف
سلام به یکی بدی کردم برای جبرانش دسترسی ندارم بهش چکار کنم . بخاطر همین حال روحیم بده چکار کنم؟
سلام، همسرم سابقه کنسر "آدنوکارسینا" داشتند ( روده کوچک، کبد، رحم و تخمدان و بخش انتهایی کولون)بدلیل طولانی بودن درمان تخصصی وعود مجددسرطان از پتدین برای کاهش درد استفاده شد که پس اتمام روند درمان وابستگی به پتدین در همسرم بوجود آمد البته این وابستگی بیشتر روحی است، پزشکان فوق تخصص اعصاب و روان برایش بوپرونورفین تجویز کردند که خود مشکلات عدیده‌ای بهمراه داشت و ادامه مصرف آن با مخالفت شدید فوق تخصص معالجش قرار گرفت چون همسرم فقط یک لب کبد دارند کلیه هایش هم مشکل دارندگی مصرفش را قطع کردند ضمنابه تمام مسکنها بجز پتدین حساسیت. دارنددوسال هم تحت نظر روانپزشک بودند البته مصرف مداوم نیست چند ماه استفاده نمی کنند ولی یک دفعه با شدت و دوز بالا استفاده میکنند راهی برای خلاصی کامل از شر پتدین هست ؟ضمنا متداول هم با ایشان سازگار نیست. البته پزشک معالجش برای رفع افسردگی اش آمیبتری تلین برایش تجویز کرده که تا موقع ای که مصرف میکند هم خوابش خوبه هم پرخاشگری اش خیلی کمتر شده ولی چقدر میتونه آمیبتری تلین مصرف کنه ؟ متشکرم از راهنمایی تان
سلام من خانمی هستم ۲۸ ساله و مدت ۲ سال از ازدواجم میگذرد ، من کودکی سختی داشتم ، پدری داشتم که اخلاق بسیار تندی داشت و کاملا خود رای بود ، مادرم را جلوی من و برادری که از خودم سه سال کوچکتر بود کتک میزد و ما از ترس به اتاق میرفتیم و گریه میکردیم ، همیشه پدر و مادرم با هم دعوا میکردند ، ما حتی نمیتوانستیم به پدرمان بگوییم نه ،کنترل تلوزیون دست پدرم بود و حتی جرات نداشتیم که فیلم مورد علافه خودمان را ببینیم ، پدرمان خیلی مراقب ما بود و تمام زندگی ما رو کنترل میکرد و هیچ حریم شخصی نداشتیم تا اینکه بزرگتر شدیم و شدت این حساسیت پدرم کمی کمتر شد ، اگر من به پدرم کوچکترین چیزی میگفتم که برخلاف میلش بود یا با کتک زدن و یا با توهین جواب من رو میداد ، من در شرکتی حسابداری میکردم و یک روز در نمایشگاه الکامپ با پسری آشنا شدم که از همه لحاظ خوب بود و من و اپن پسر با هم به مدت دو سال دوست بودیم و عاشق همدیگر شدیم و ازدواج کردیم ، مشکلات مالی و روحی خیلی زیادی داشتیم ، هزینه مالی سنگینی رو من و همسرم متحمل شدیم جوری که تا دو سال قسط میدادیم و به سختی زندگی میکردیم تو این مدت همسرم و من کار میکردیم و خیلی از هم دور شدیم ، من و همسرم تو عشق شهره خاص و عام بودیم ولی بعد دو سال به جایی رسیدیم که هیچ حسی به هم نداریم و سر کوچکترین مساعل با هم درگیر میشویم و بحث میکنیم ، همسر من هیچوقت نه به من توهین میکند نه کتک میزند حتی تو بحث ها ولی کم کم حرمت هامون هم شکسته شدن در بحث ها ، همسرم در دعوا ها به من میگوید که انقدر حساس نباش ، عشقمونو سر این چیزای ریز خراب نکن ولی من نمیتوانم خودم‌را کنترل کنم ، من مشکلات وسواسی زیادی دارم مثلا با شکستن وسیله ای واکنش شدید نشون میدم انگار که دنیا به پایان رسیده ، خیلی به پوست و ناخن خودم پیله میکنم و خودمو زخمی میکنم ،انگار باید همه چیزایی که میخوام و برنامه ریزی کردم پشت سر هم اجرا بشن و اگر این وسط یکیشون اجرا نشن کلا بهم میریزم ، به همسرم اگه یه سری کار بگم و یکیش انجام نشه همه چیز تو سرم خراب میشه و با کوچکترین چیزها تهدیدش میکنم به خود کشی و اینکه طلاق بگیریم از هم ، خیلی حساسم و کوچکترین چیز هارو بد برداشت میکنم ، شبا خیلی تو خواب میپرم ، همش خواب بد میبینم و خواب مادرمو میبینم که بابام داره کتکش میزنه خفش میکنه ، و قلبم درد میگیره و از خواب میپرم ، مادرم برام خیلی عزیزه و اگه از دست بدمش میمیرم ، رفتار مادر شوهرم جوریه که میفهمم که اصلا منو دوست نداره مثل پدرم که میفهمیدم برادرمو بیشتر دوست داره در حالی که با اون هم تقریبا رفتارش مثل من بود ، دو ماه مادر شوهرم به خواطر تعمیرات خونه با ما زندگی کردم و نهایت احترام را به مادر شوهرم گذاشتم ولی اون اصلا تشکر خشک و خالی هم از من نکرد ، من احساس میکنم هیچکس منو درک نمیکنه و تنهام ، خیلی شوهرمو با اخلاقم اذیت میکنم و با اخلاقش خیلیاذیت میشم ، دوست دارم خودمو بکشم و از این شرایط راحت بشم ، من دو نفر عاشق رو میبینم که زندگیشون خوبه و عاشقن احساس خفگی میکنم ، من همه چیزمو از دست دادم ، تو زندگیم همیشه اتفاقای بد میوفته پشت سر هم اتفاقایی که خیلی ناراحت کننده هست ، انگار زندگیم طلسم شده ، پیش مشاور و روانشناس هم رفتم ولی کارایی که بهم گفت انجام بدم روم تاثیری نمیزاره انگار که باید با کمک قرص خودمو درست کنم ، خواستم بدونم راهکار شما چیست؟ ، ممنون

آخرین ویدئو های پزشکی و سلامت

آخرین تست های سلامتی

هر روز باهوش تر شوید (کلیک کنید)
اینجا باهوش تر میشوید!
عضویت در خبرنامه ثبت نام
ثبت نام شما با موفقیت انجام شد
در خبرنامه ما عضو بشید و دسترسی خودتون به اطلاعات جالب و جذاب رو راحت کنید. باقی کارها رو ما برای شما انجام میدیم. تنظیم خبرنامه خبرنامه سلامت خبرنامه مغز و اعصاب و روان خبرنامه زیبایی و تغذیه